سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

222

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

حسين ( ع ) خود در دادن آب به آنهايى كه به صورت وخيمى از تشنگى و گرما ناراحت بودند شركت كرد . ( 29 ) حر ، توجّه مخصوصى به حسين ( ع ) داشت و در هر دو نماز ظهر و عصر به همراه لشكرش ، به آن حضرت اقتدا كرد ، حرّ ، هنگامى كه متوجه شد كه چهار نفر از شيعيان برجسته كوفه ، ترتيب فرار از شهر را داده بودند و در اين نقطه به حسين ( ع ) پيوستند گرچه اعتراض كرد ، اما هرگز به زور متوسل نشد . ( 30 ) حسين ( ع ) پس از فراغت از هر يك از دو نماز ، دلائلى را كه موجب حركت وى به سوى كوفه شده بود به دشمنانش بيان داشت : « اى مردم كوفه ! شما به سوى من نمايندگانى فرستاديد و نامه‌ها نوشتيد و گفتيد كه امامى نداريد و اينكه من بيايم تا شما را متّحد كنم و در راه خدا رهبريتان نمايم . . . شما نوشتيد كه ما ، اهل البيت ، شايستگى بيشترى به حكمرانى بر امورتان داريم تا آن كسانى كه ادعاى چيزهايى مىكنند كه هيچ حقى بر آن ندارند و غير عادلانه و نادرست عمل مىكنند . . . ولى اگر تغيير عقيده داده‌ايد ، نسبت به حقوق ما جاهل شده‌ايد و اعزام نمايندگان و تقاضاهاى مكرر خود را نسبت به من كه براى خاطر دين شما بيايم فراموش كرده‌ايد . . . من برخواهم گشت . » ( 31 ) سپس حسين ( ع ) دو خورجين پر از نامه را كه كوفيان به سويش فرستاده بودند به حر نشان داد ولى حرّ ، از اين موضوع اظهار بىاطلاعى نمود و گفت كه به دستور ابن زياد آمده است تا آن حضرت و گروهش را به صورت زندانيانى دستگير كند و به ابن زياد تحويل دهد . پس از بحث و گفتگويى ، قرار بر اين شد كه حسين ( ع ) به سفر خود به فرات در جهت مخالف كوفه ادامه دهد تا از ناحيه حاكم دستورات جديدى صادر گردد . و حرّ نيز در نزديكى ، حسين ( ع ) را دنبال كند . هنگامى كه به بخش نينوا رسيدند ، اسب سوارى از كوفه رسيد ، وى بدون اينكه به حسين ( ع ) سلام كند نامه ابن زياد را به حرّ داد . ابن زياد در آن نامه ، دستور داده بود به شورشيان اجازه توقف ندهد مگر در جايى از صحرا كه بدون هيچ‌گونه استحكامات و يا آب باشد . ( 32 ) سپس زهير بن القين ، يكى از اصحاب حسين ( ع ) پيشنهاد كرد كه به گروه اعزامى كوچك حرّ حمله كند و ده مستحكم و با برج و باروى العقر را اشغال نمايد ، ولى حسين ( ع ) از اينكه از كسانى باشد